غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
95
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
جواب داد كه حالا شمهاى از حال خود تقرير نمودى . مهدى گفت چنين نيست بلكه من يكى از امراء مقرب خليفهام . اعرابى او را دعاى خير گفت . مهدى قدح سيم دركشيده چون دماغش گرم گشت باز اعرابى را مخاطب ساخته گفت مرا مىشناسى ؟ گفت آرى ، تو خود فرمودى كه من از جملهء مقربان خليفهام . مهدى گفت من مقرب خليفه نيستم بلكه خليفهء زمان منم . عرب بعد از استماع اين سخن كوزهء شراب را از پيش مهدى برداشت ، و چون كاسهاى ديگر طلب كرد ، اعرابى ابا كرده گفت كه كاسهء اول كه خوردى گفتى كه من يكى از خدم خليفهام و من مسلم داشتم ، و در نوبت دويم فرمودى كه من يكى از امراى خليفهام و من مسلم داشتم ، و بعد از آشاميدن قدح ثالث دعوى مىكنى كه خليفه منم و لامحاله اگر كاسهء ديگر خورى خواهى گفت كه من پيغمبر خدايم ! برين تقدير مصلحت تو آن است كه ديگر بر شرب شراب اقدام ننمائى . مهدى متبسم شده در اين اثناء امراء و لشكريان پيدا شده از دور فرود آمدند . عرب متوهم شده مهدى گفت لا باس عليك و او را به انعام و احسان بىپايان خوشدل ساخت . اعرابى بعد از اخذ زر نقد و خلعت گفت اشهد انك صادق لو ادعيت الرابعة و الخامسة ! يعنى بر صدق تو گواهى مىدهم در دعوى مرتبهء رابعه و خامسه كه عبارت از نبوت و الوهيت است ! موسى هادى پادشاه متجبر متكبر ظالم نفس بود . و او فرمود تا پيادهها با شمشيرهاى برهنه و عمودها و كمانها پيش او مىرفتند و پيش از او اين رسم نبود . در زمان هادى كار زنادقه قوت گرفت و ايشان در اقدام بر اركان اسلام مثل نماز و روزه و حج با مسلمانان استهزاء مىكردند . و يكى از آن طايفهء بىايمان عبد اللّه بن المقفع بود كه در فصاحت و بلاغت بىشبيه و نظير مىنمود و كتاب كليله و دمنه را از لغت پهلوى به عربى او نقل كرد . نقل است كه نوبتى زنادقه با يكديگر گفتند كه مدار كار متابعان ملت محمدى بر قرآن است و هرگاه كه ما در برابر آن كتاب نسخهاى تأليف نمائيم فرقان را وقعى نماند و مهم ما از پيش رود . پس به اتفاق ، ابن مفقع را گفتند كه ترا به انشاء لغات بليغه و انشاد كلمات فصيحه اشتغال بايد نمود و نخست در برابر قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي « 1 » كلمهاى چند مرتب بايد ساخت و هرگاه از عهدهء اين آيه بيرون آئى باقى آن امر سمت
--> ( 1 ) . سورهء هود آيهء 44 .